به زودی با jexi.ir


خیلی زود فروشگاه اینترنتی jexi.ir رو راه اندازی میکنیم، این یک استارت آپ خیلی بزرگ برای ما خواهد بود، در مورد فروشگاه بعدا توضیح خواهم داد...

دیدگاه بگذارید

بهترین راه حل


اگر کسی که php فکر کرد java فکر میکرد دنیای وب انقدر پیشرفت نمیکرد. ( شاید هم دنیا ) اگر راه حلی پیدا کردید که کارتان را راه می اندازد اول به سراغ آن بروید. مسلما آن راه حل بهترین نیست اما کارتان را راه می اندازد و بعدا میتوانید آن را بهبود ببخشید. اگر سعی کردید کاری را به بهترین شکل انجام دهید هیچ وقت آنرا انجام نمیدهید. اما اگر سعی کردید که آنرا انجام دهید آن هم به هر شکلی مطمئن باشید در آخر کارتان خیلی خوب از آب در می آید.

دیدگاه بگذارید

کیمیاگر واقعی


کیمیاگر واقعی کسی است که به تو امید و آرزو میفروشد برای آن که خودش به امید و آرزوهایش برسد. کسی است که به تو میگوید تو میتوانی از سرب طلا بسازی و باید همه ی عمرت را صرف آن کنی. کسی است که به تو میگوید تو اگر بخواهی میتوانی تبدیل به باد شوی. فقط اگر بخواهی. آن را تبدیل به کتابی میکند و به تو میفروشد و خودش به طلای واقعی میرسد و تو میمانی و سعی در تبدیل شدن به باد. کیمیاگر واقعی کسی است که به تو میگوید کتاب بخوان چون کتاب برای تو خوب است. اما خودش دارد کتابش را میفروشد و با آن قصرها میسازد. کسی است که تو را تشویق به فیلم دیدن میکند و در فیلم هایش سعی میکند به تو امید و آرزو بفروشد تا خودش به آرزوهایش برسد.

کسیست که می آید و میگوید مردم عزیز ایران ما شما را خیلی دوست داریم و فرزندش را در جایی غیر از ایران به دنیا می آورد. اینها همه کاسبانی هستند که با ابزار فرهنگی و فروش خیال آرزوهایتان به خودتان از سرب طلا میسازند.

دیدگاه بگذارید

دوست دارم لوزالمعده تو را بخورم


دوست دارم یک بیماری ناعلاج بگیرم و به من بگویند تو کلا یک ماه دیگر، فوقش دو ماه دیگر زنده هستی. آن وقت من آزاد می شوم. از اینکه مادام پشت این میز بنشینم و روزهایم را شب کنم. آزاد میشوم از اینکه به فکر آینده ام باشم. از اینکه زیر بار مسئولیت های زیادی باشم.

من خیلی وقت است که اسیر هستم. این بیماری ناعلاج من و اطرافیانم را وا میدارد که خب دیگر به او کاری نداشته باشیم و بگذاریم حداقل این چندی از آخر عمرش را هر جور که میخواهد بگذراند.

ای کاش زندگی من به جایی نمیرسید که آرزویم داشتن یک بیماری نا علاج باشد. این را هم بگویم اگر قرار است بیماری ناعلاجی نصیبم شود از آن بیماری های ناعلاجی باشد که بتوانم حداقل یک تا دو ماه را در زندگیم برای خودم آزاد باشم.

دوست دارم لوزالمعده تو را بخورم

I Want to Eat Your Pancreas

دیدگاه بگذارید

فهم و شعور


در کاربرد این دو کلمه با هم دیگر عمق زیادی نهفته است. فهم و شعور. فهمیدن مرحله ایست که اگر آدمها دچار آن شوند بلافاصله در سدد بیان آن بر می آیند. و میخواهند فهمیدنشان را به رخ بکشند. علی الخصوص اینکه من فهمیده ام و تو هنوز نفهمیده ای که چه شده است. اما مرحله ی بعدی فهمیدن شعور است. آدمها باید این را بدانند که همه میفهمند. اما عده ای به مرحله ی بعدی آن فکر میکنند و عده ای دیگر نه. این است که میگویند فکر کنید و حرف بزنید. مثلا من فهمیده ام که فلان آدم فلان مشکل را دارد. عده ای که شعور ندارند هم این را میفهمند و آن را بیان میکنند و برای اینکه فهمیدنشان را به همه بفهمانند جوری رفتار میکنند که فهمیده اند و این را بقیه باید بفهمند. این است که شعورشان در پشت فهمشان گم میشود و بدون اینکه بدانند دارند بی شعوری خودشان را به نمایش میگذارند.

ما همه میفهمیم. فقط به مرحله بعدی آن بها دادن هنر است. و گرنه فهم را که همه دارند.

دیدگاه بگذارید