خوب بودن یا بد بودن


این یک اپیدمی یا یک تئوری نیست، این یک واقعیت است. خوب بودن یا بد بودن. زمانی که میخواهم بگویم خوب بودن خوب نیست و یا بد بودن خوب نیست از واژه خوب نباید استفاده کنم. اینجا واژه ای به میان می آید که بتواند فاصله بین خوب بودن و بد بودن را پر کند. اینجا واژه درست بودن به میان می آید. بله. آخر نمیشود گفت خوب بودن خوب نیست. بهتر است بگوییم خوب بودن درست نیست و یا بد بودن درست نیست.

درست بودن میان خوب بودن و بد بودن قرار دارد. کسی که اندازه ی خوب بودن و بد بودنش یکسان باشد انسانی درستی است.

این یک واقعیت است که خوب بودن درست نیست. اینکه بیشتر میگویم خوب بودن درست نیست چون عامه فکر میکنند خوب بودن درست است. اما کسی که همیشه خوب باشد بالواقع آسیب میبیند و نمیتواند خوب زندگی کند.

شخصیت ما انسان ها در گرو چیزهاییست که میخوریم. چیزهایی که میخوریم تاثیر مستقیم و صد در صد بر روی شخصیت ما دارد. یک غذای بد میتواند ما را بد کند و یک غذای خوب میتواند ما را تبدیل به انسانی خوب کند. این است که میگویند برخی غذاها را نخورید.

کسی که شراب بیش از اندازه میخورد انسان درستی نیست کما اینکه کسی که اصلا شراب نمیخورد هم انسان درستی نیست. کسی که شراب نمیخورد همه ی وجودش خوبیست و کسی که زیاد شراب میخورد همه ی وجودش بدیست. البته شراب یک مثال است.

واژه تعادل میتواند درست بودن را به خوبی بیان کند. از کسی که همیشه خوب است گریزان باشید چون او ممکن یک روزی خیلی بد باشد. اما کسی که متعادل است به یک اندازه خوبی و بدی در وجودش نهفته است و میتواند بهترین تصمیم را در قبال شما بگیرد.

این را میخواهم بگویم. اگر خوب هستید کمی بدی در وجودتان اضافه کنید تا به تعادل برسید. همه ی جنگ ها بر سر این است که عده ای خوب هستند و عده ای هم بد.

دیدگاه بگذارید

دیدگاه

دیدگاه ها بدون تایید میباشد.