تلنگر


برای آنکه بتوانم در مورد آدمی که در ته اعماق وجود من زندگی میکند و گاه گاهی که نه، اکثر مواقع خودش را پنهان میکند، بنویسم باید تلنگری در من شکل بگیرد. آن وقت به روی وجود من می آید و هر چقدر و هر چه دلش بخواهد مینویسد. من آن را که میبینم خوشنود میشود. چون او آدم جذابی است که تنها و تنها هر از چندگاهی پیدایش میشود و میرود و میرود و میرود.

دیدگاه بگذارید

آدم ها خودشان هم خودشان را نمیشناسند


آدم ها خودشان هم خودشان را نمیشناسند. برای رسیدن به خواسته هایشان و اهدافشان به اطرافیانشان و همراهانشان وعده میدهند اما زمانی که به هدفشان برسند همه چیز را دست رنج خودشان میدانند و خودشان را راضی میکنند که هیچ کسی کوچیکترین سهمی در موفقیتشان نداشته و از آنچه باید به بقیه بدهد چشم پوشی میکنند. یادشان نمیرود. تنها به خودشناسی میرسند. ذات انسانی وجود خودشان را درک میکنند.کنترل کردن این ذات پلید آنقدر سخت است که حد ندارد. جوری که بقیه را انگل هایی میبینند که انگار برای خوردن خون آنها به آنها وصل شده اند و دیگر هیچ.

باور کنید اگر به این مرحله نرسیده اید به این مرحله خواهید رسید. همه اسم آن را زرنگی میگذارند. اما من اسم آن را پلیدی میگذارم که انسان حتی خودش هم از آن بی اطلاع است. این که در این دنیا حتی به خودم هم نمیتوانم اعتماد کنم خیلی بغضرنج است. یک در میلیون آدمها میشود که اینگونه نباشند. آنها هم باید قوی باشند. چون آدم های آنطرف بام ممکن است او را به پایین بکشند. اما اینکه تو چگونه میتوانی آدمها را از هم متمایز کنی و اینکه آیا هنرش را داری که آدم ها را از هم متمایز کنی میتواند برای تو یک دسترنج خوب باشد. سخت است. میدانم. اما میشود.

اگر به جایگاهی رسیدید به وعده هایتان عمل کنید. حتی اگر در آن جایگاه وعده های قبلیتان را قبول نداشته باشید. خلف وعده کردن به ارث میرسد. به ارث میرسد به تمامی کسانی که با آن ها خلف وعده کرده اید. جنگل میسازد و قانون جنگل. آخر یک روزی این رفتارهای پلید آدمیزاد را به زیر میکشد. و آدمها دستشان را دراز میکنند و منتظر میمانند که کسی دستشان را بگیرد. اما دریغ که ما خودمان آنهایی که باید دستمان را بگیرند و نمیگیرند ساخته ایم.

دیدگاه بگذارید

بی حوصلگی


اگر با زندگی با بی حوصلگی برخورد کنی زندگی با بی حوصلگی باهات برخورد میکنه ...

دیدگاه بگذارید

یادگرفتن


با یاد گرفتن کلی چیز جدید شما یک برده ی خیلی خوب خواهید بود. اما اگر یک چیز خیلی ساده بلد بودید و از آن برای خودتان استفاده کردید شما بیزینس خودتان را خواهید داشت ...

دیدگاه بگذارید

پیشرفت


پیشرفت یک جامعه زمانی محقق میشود که آن جامعه به جای سوار شدن بر یکدیگر و پله قرار دادن یکدیگر برای بالا رفتن خودشان در کنار همنوعشان تلاش کنند و به یکدیگر کمک کنند. اگر در جامعه ای اعضای آن به یکدیگر کمک نکنند خواه ناخواه آن جامعه رو به سقوط خواهد رفت و هیچ پیشرفتی در آن شکل نمیگیرد.

اگر من در سرزمینی زندگی کنم که همه با من جنگ داشته باشند و برای پیشرفت نکردن من تمام تلاششان رو بکنند من چه ارقی باید به آن سرزمین داشته باشم ؟ چرا آنها را باید هموطن خطاب کنم ؟

اینجا همه با تو سر جنگ دارند. سری مروت و عطوفت ندیده ام ! سری گذشت و خوبی ندیدم ! همه خواسته اند من را له کنند و کسی ذره ای تلاشی نکرده به من کمکی کند تا من هم بالا بیایم. همه پایشان را روی سر من گذاشته اند تا همان پایین بمانم.

آدم های اینجا خیلی به هم بدبین هستند و حتی شانسان را هم برای خوبی دیگر امتحان نمیکنند.

دیدگاه بگذارید